سفر به بوشهر
عزیز کوچولی مامان عزیزگلم.جیگر طلا.مدتی بود که دلت حسابی هوس دریا کرده بود. اگه توی تلویزیون دریا میدیدی میگفتی بیلیم دریا خوب الهی مامان قربونت بشه که دلت خیلی کوچیکه و آرزوهاتم به همون نسبت کوچیک. من و بابا تصمیم گرفتیم 29 تیر یه سفر دوروزه به بوشهر بریم و خوشتل پسر دریا رو ببینه و حسابی کیف کنه.بیشتر از این نمیشد بمونیم آخه تابستون هست و هوا گرم راستی مامان عزیزم هم همراهمون اومدن که تو همش راه میرفتی و میگفتی چیشی چیشی نمیدونم چرا .تو هر وقت بخوای مامان جون صدا بزنی میگی چیشی حسابی با وجود چیشی بهت خوش گذشت و تا تونستی آتیش سوزوندی ...
نویسنده :
مامان ریحانه
16:25








